۱۳۹۲ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

مهم نیست کی دردتو بفهمه


تازه رسیده بودم دارالرحمه (قبرستون شیراز)‌
تو خودم بودم که پیرمرده اومد قبر رو شست
گفتم حاجی دمت گرم، رفت سر قبر بچه‌ش‌ ، گفتم تصادف کرده حاجی؟
گفت اول بهم بگو اسمت چیه که هر دفعه که میبینمت یادم میره ازت بپرسم! گفتم: سینا
نشست روی صندلی و با لبخند گفت: مامان و بابام رو چند سال پیش از دست دادم و بعدش پسر و نوه‌م رو باهم تو تصادف
انگار داشت به این زندگی میخندید، انگاری تو دلش میگفت کور خوندی که بتونی منو زمین بزنی!
سیگارشو از جیبش درآورد گفت میکشی؟ گفتم دودی نیستم
گفت درد منو فقط این سیگار میفهمه درد تو رو کی میفهمه؟
گفتم آدم به جایی میرسه که خودشم دردشو نمیفهمه! من اونجام
خندید و شروع کردیم به خاطره تعریف کردن، اون به خاطرات من میخندید و منم به خاطرات اون
آخرش که خداحافظی کردیم یهو گفت سینا! برگشتم
گفت: مهم نیست دردتو کی بفهمه!
 مهم اونه که دردی که از پا درت نیاره قویترت می کنه! همین



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر