۱۳۹۲ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

یه تیکه آهن هم برای برگشت انگیزه میخواد

شهریور پارسال

برای انصراف از دانشگاه باهنر کرمان مسیر شیراز-کرمان رو 3بار با اتوبوس طی کردم
به صورت اتفاقی تمام این 3بار رو با یه اتوبوس رفتم و برگشتم
هیچ کسی جز ما تو اون بیابون تاریک نبود
هممون پیاده شدیم
شاگرد شوفر رفت اتوبوس رو تعمیر کنه
راننده که منو میشناخت وایساد بغل دستم شروع کرد به سیگار کشیدن
دود سیگارش داشت خفم میکرد، پرسیدم : حالا برمیگردیم یا نه؟
یه لبخند زد و گفت : اتوبوس یا حتی ماشین که یه مسیری رو که میره برای برگشت فقط نیاز داره سوخت داشته باشه و موتور سالم…درست مثل یه آدم
سوخت که داره اگر صبر کنی موتورشم درست میشه
چند هفته پیش همون راننده رو تو ترمینال کاراندیش دیدم
انقدر قیافه‌م تغییر کرده که اولش منو نشناخت
کنارش وایسادم گفتم:
«درسته که اتوبوس برای برگشت سوخت میخواد و موتور سالم ولی آدم انگیزه هم میخواد»
سرشو برگردوند نگام کرد، تبسمی کرد ، منو شناخت..گفت:
یه تیکه آهن بی‌جون هم برای برگشت انگیزه میخواد…
چه برسه به آدم






هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر