خیلی از شب ها موقعی که همه خوابن چراغ ها رو خاموش میکنم
توی تاریکی مینشینم تا زمانی رو به خودم اختصاص داده باشم
تا چراغ رو خاموش میکنم همه جا تاریکی مطلق میشه،
جوری که چیزی جز سیاهی دیده نمیشه
ترس به سراغ مردمک های چشم میاد
و مردمک ها تلاش میکنند بر ترس و تاریکی غلبه کنند
به مرور اون تاریکی مطلق رو از بین میبرند و محیط اطراف دیده میشه
و مردمک ها به تاریکی عادت می کنند
داستان مردمک ها عجیب شبیه داستان ما آدمهاست
به خاطر عادات به تاریکی فکر میکنیم چون میبینیم پس همه جا روشنه
درصورتی که تاریکی همون تاریکیه
و شب همون شب










.jpg)










