دیروز ظهر تو گرما و زیر نور آفتاب کنار نمایندگی هیوندای وایساده بودم
یه مرد که دخترش رو شونه هاش نشسته بود از جلوم رد شد
دختره گفت بابا از این ماشینا برام میخری؟
مرده بدون اینکه ثانیه ای فکر کنه با بچش رفت تو نمایندگی
به هرکدوم میرسید میگفت بابا این سرعتش خوب نیست این یکی ترمزش خوب نیست و غیره
رو تمام ماشینها ایراد گذاشت که بچش بیخیال بشه، بچه هه بیخیال شد با هم خوشحال اومدن بیرون
بهترین سکانسی بود که میشد دید
خیلی خوب بود، خیلی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر